كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
37
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
گريست و چندان خدنگ جانستان ريختند كه پشت كمان از بار آن اندوه منحنى است . از آن زمان كه تيغ صبح از نيام بام برآمد تا آن هنگام كه شادروان شام بازكشيدند آتش قتال التهاب و نائرهء جدال اشتعال داشت . چهار هزار سوار و پياده از طرفين به قتل آمد و هردو لشكر عنان برتافته . مصرع به منزلگه خويش بازآمدند و از طرفين آن شب تا روز پاس داشتند . على الصباح هردو سپاه در جنبش آمدند . ميرزا ابا بكر با هفتصد سوار نامدار بر قلب لشكر ميرزا پيرمحمد زده از پيش براند و ديگران را مجال توقف نماند و هزيمتيان تا اصفهان عنان بازنكشيدند . و لشكر ميرزا ابا بكر غنيمت بسيار گرفته در ييلاق ايغربلاق جهت گرمى هوا چند روز توقف نمود و امير زيرك و امير عمر تابان را با پسر و برادر بدين گمان كه ميل خراسان دارند و در جنگ سستى نمودهاند به قتل آورده عازم اصفهان شد و امير پيرحسين برلاس با جمعى امرا از جهت قتل امير زيرك و امير عمر متوهّم شده فرار نمودند و به اصفهان درآمده اصفهانيان اكثر رعاياى بيرونها را با علوفهاى كه ميسر شد به شهر درآوردند و قلعهء طبرك را استحكام داده ميرزا ابا بكر به يك فرسخى اصفهان رسيده فرمود كه كسى باغات و عمارات را تعرّض نرساند تا مگر اصفهانيان مطيع شوند و سه روز توقف نموده با خواص نوكران به كوچه باغها درآمد و مردم شهر فرصت يافته به جنگ پيش آمدند و بسيار زخمدار شده از طرفين بازگشتند و شب تا روز پاس داشتند . ميرزا ابا بكر روز ديگر با مجموع لشكر ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته به كوچهباغ درآمد و جنگ درپيوست و دو هزار آدمى از مردم شهر به قتل آمده سه سردار گرفتار شد و اهالى شهر گريخته و لشكريان تا دروازهء لنبان رفته مردم را در زير دست و پاى اسبان درآوردند و اگر ميرزا ابا بكر رحم نفرمودى بيشتر آن بود كه شهر مسخر مىشد . روز ديگر سادات و اكابر امان طلبيده قبول كردند كه هرچه از